مالیده

خرید بک لینک




به کج اندیشی؛ خاموش نشسته..

[کلیک]

مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: چه بگویم سخنی نیست,چه بگویم سخنی نیست میان,چه بگویم سخنی نیست علی قمصری,شعر چه بگویم سخنی نیست, نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 6:35

[کلیک]تکه ای از صحبت های کارگردان جوان:" من معتقدم ما در حال حاضر در وضعیتی مشابه گالیه قرار داریم، به خصوص در مورد تاریخ انقلاب و جنگ. جوانان این کشور باید در واقع گالیله وار حقیقت ماجرا را بشکافند. من احساس می کنم این برهه از تاریخ یک حقیقت گمشده است، در انقلاب و هشت سال دفاع مقدس حقیقتی نهفته است که باید کشف شود و اگر این اتفاق نیوفتد به حق آن دوران ظلم شده است."" حرف من این است. این مدل قهرمان هایی که تا به اینجا به نسل جوان نشان دادند، عمق ندارند. هیچ جای دنیا قهرمان هایشان را روی بنر و بیلبورد خرج نمی کنند. به نظرم ما باید این آدم ها را بسازیم و ابعاد مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: آدم هایی که دم دارند,آدم هایی که زود عصبانی میشوند,آدم هایی که روح بزرگی دارند,آدمهایی که شبیه باربی هستند,آدمهایی که محبت میکنند کمیابند,ادم هایی که شاخ دارند,ادم هایی که لاغر شدند,ادم هایی که سنگ شدند,آدمهایی هستند که دلبری نمی کنند,آدمهایی هستند که خوبند, نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:35

مادر: «خدا پرپرت کنه دختر!»من: «چرااا؟ مگه همهش تقصیر ِ من بوده؟!»مادر: «خدا اون دوستت رو ...!»من: «چرااا! مگه همهش تقصیر اون بوده؟ »[اینجا مجبورم طرف دوستم رو بگیرم که آتیش ِ مامانم تندتر نشه!]قصه از این جا شروع شد که پسانداز ِ یک سالم دود شد و رفت هوا. در واقع دزدیده شد، به سادهترین و احمقانهترین شکل ِ ممکن! پولهایی که ذره ذره با خون دل جمع کرده بودم، حتی یواشکی کار کرده بودم... به عنوان یک دانشجو واقعهی دردناکی رو تجربه کردم. چون نمیتونستم داغ ِ از دست دادنشون رو تنهایی به دوش بکشم به مادرخانومیم گفتم. البته اول مراسم مرثیه سُرایی رو تنهایی مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:34

قانع کردن آدمهای بیمنطق خیلی راحتتر از به راه آوردن ِ آدمهای با منطق هست. دستهی اول کلید ِ دلشون پیدا بشه حله، بدون چون ُ چرا حرف ِ درست رو قبول میکنن در واقع به فرد گوینده اعتماد میکنن حتی اگه عمیقاً به باور نرسیده باشن. اما دستهی دوم رو در 80% مواقع هیچ جوری نمیشه توجیه کرد. حتی اگر حقیقت موجود به نفع خودشون باشه چون با منطق شاخ ُ دم دارشون همخوانی نداره ردش میکنن. اینجور آدمها به هیچ صراطی مستقیم نیستن و حتی اگر سرشون به سنگ بخوره هم از موضع پایین نمیان! به این حالت میگن "سقوط انسانی". انسانی که به خاطر منطق ِ بیمنطق ِ خودش باعث به مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: به جان می جویمت جانا کجایی,به جانت کز میان جان,پیاپی به جان خبر می آید,به جان دوست میدارمت,دردت را به جان میخرم,غمت را به جان میخرم,به تودیع تو جان میخواهد,به جان کندن وداعت می کنم,به جان خودت دوست می دارمت,جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:34

1. " ما فقط بچه بودیم، دوتا بچه که از طرف پدرهامون رها شده بودیم. پذیرفتنش اشکالی نداره. اگه اینو بپذیری هر دو در پایان داستان نجات پیدا میکنیم. واسهی دزدیده شدنمون نمیتونیم کسی رو سرزنش کنیم. در گذشته هر چی بیشتر متنفر میشدم و بیشتر بقیه رو سرزنش میکردم بیشتر خودمو بدبخت میکردم. میخواستم هر کاری بکنم که زنده بمونم و اگه العان تسلیم همه چیز بشیم... بیا زندگی کنیم... بیا زندگی کنیم." [Hyde Jekyll Me]میخواست یاد بگیره احساس کنه، حرف بزنه و بخنده. میخواست سعی کنه آدم ِ بهتری باشه تا خودش رو پیدا کنه... مگه اینها از پایهترین حقوق آدم بودن نیست؟ ولی.. اش مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: یا دلیل المتحیرین,يا دليل المتحيرين, نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:34

برسد به دست ِ پروردگار ِ آرزوها.وقتی که در طول زمان به تدریج به تکتک ِ آرزوهام رسیدم، اگر کسی پرسید چه طور؟ براش داستان تعریف میکنم. از روزهایی که بعد از یکی دو شیفت حتی سه شیفت ِ کاری هیچکس توی خونه منتظرم نبود، غذام آماده نبود، خسته و کوفته توی مترو میخوابیدم و پاها رو بالا میگرفتم که خون به مغزم برسه. از موقعهای حساسی براش میگم که به جای گله و شکایت چشمها رو میبستم و یکییکی ِ آرزوها رو با تمام جزئیات تصور میکردم، از اون مطب با دیوارهای کاهگلی و بوی ِ زندگی ِ داخلش که پیر و جوون رو سرزنده میکنه تا کافه رستوران ِ سنتی ِ چسبیده به مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:34

بریم وارد شش ماههی تعیینکننده و هیجانانگیزی بشیم که برامون پاییزش قراره بهار باشه و زمستانش؛ تابستان!

مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:34

جریان ما شبیه اون داستانه که دختر پاکدامنی در معرض تجاوز قرار میگیره، در ثانیههای آخر چند لحظه مهلت میخواد، میره دستشویی فضولات چاه رو به تمام بدنش میماله و میاد بیرون. از بعد از اون همیشه تنش بوی گلاب میداده.
حالا شده ماجرای ما و مهر ماهی که ما رو تا جایی که جا داشته گُهمال کرده، به امید اینکه در نهایت به بوی گلاب برسیم! :))


پ.ن. اربعین بریم کربلا؟


مالیده...

ما را در سایت مالیده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:34

صفحه بندی